ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

18

معجم البلدان ( فارسى )

بهترين توضيح درباره چگونگى درياها در ربع مسكون آنست كه از بوريحان بيرونى به من رسيده است . او مىگويد : [ دريائى كه در باختر آبادى زمين در كرانه طنجه و آندلس است ، درياى محيط خوانده مىشود كه يونانيان « اوقيانوس » مىگويند و به عمق آن نتوان رسيد و تنها نزديك كرانه‌هايش را مىتوان پيمود . اين دريا به سوى شمال در كنار سرزمين صقلبيان امتداد دارد و يك خليج بزرگ در شمال صقلبيان از آن جدا شده ، تا به نزديك خاك بلغارها و سرزمين اسلام مىرسد ، كه درياى ورنك « 1 » خوانده مىشود ، كه نام مردمى است كه بر كرانهء آن زندگى مىكنند . سپس از پشت ايشان به سوى خاور امتداد يافته و ميان ساحل اين دريا و دورترين كشور تركان ، سرزمين‌ها و كوههائى ناشناخته و ناآباد و ناپيموده هست . ] دنبالهء درياى محيط باخترى از طنجه به سوى جنوب نيز كشيده مىشود و در جنوب سرزمين سياهان باخترى به پشت كوههاى معروف به « قمر » كه سرچشمه‌هاى « نيل » مصر در آن است مىپيچد و گردابهائى دارد كه كشتى از آن نمىرهد . ساحل درياى محيط خاورى در پشت دورترين سرزمينهاى چين نيز ناپيموده است و خليجى نيز از آن جدا مىشود كه خود دريائى است و در هر نقطه به نام سرزمين كرانهء آن ناميده شود ، پس نخست درياى چين و سپس هند است و خليج‌هائى بزرگ از آن جدا شود كه هر يك [ 21 ] دريائى جدا ناميده شود ، مانند درياى فارس و بصره ، كه در ناحيه خاور آنجا « تيز » و « مكران » است و در باختر آنجا و روبرويش بندر عمان است ، و چون از آن بگذرى سرزمين « شحر » باشد ، كه از آنجا كندر آرند و به عدن مىرسد . در اينجا دو خليج بزرگ از آن جدا مىشود يكى به نام « قلزم » شناخته شده كه به دور سرزمين عربستان مىپيچد و آن را به شكل جزيره درمىآرد ، و حبشه در كنار آن روبروى يمن است و به هر دو نسبت داده مىشود ، پس جنوب آن را درياى حبشه و شمال آن را درياى يمن مىخوانند . و همهء آن درياى قلزم است . و از آن رو آن را قلزم خوانند كه شهرى بدين نام در پايانهء آن در كرانهء سرزمين شام است كه كرانه نوردان از سرزمين شام به سرزمين « بجه » از آن گذرند . خليج ديگر ياد شده به درياى بربر معروف است كه از عدن تا كرانهء زنگبار كشيده شده است و كشتى از آنجا نمىتواند عبور كند زيرا بسيار پر خطر است . و پس از آن به درياى اوقيانوس باخترى مىرسد . در بخشهاى خاورى اين دريا جزيره‌هاى « رانج » سپس « ديجات » و « قمير » سپس جزيره‌هاى زنگيان است . يكى از بزرگترين آنها جزيرهء معروف به سرنديب است كه در هندى آن را « سنكاديب » خوانند ، و همه گونه ياقوت‌ها از آنجا بدست مىآيد ، سرب و قلع و سربزه و كافور نيز از آنجا آرند . در ميان ربع آباد در سرزمين صقلبيان و روسها دريائى است كه يونانيان « بنطس » مىنامند و نزد ما به نام بندرى كه در كنار آن است درياى « طرابزنده » خوانده شود ، و يك خليج از آن جدا مىشود كه بر ديوارهء قسطنطينيه مىگذرد و كم‌كم تنگ شود تا به درياى شام رسد ، كه كرانهء جنوبى آن از مغرب تا اسكندريه و مصر كشيده است . و روبروى آن در شمال ، « آندلس » و روم است و در كرانهء آندلس از يك تنگه به درياى محيط رسد . اين تنگه در كتابها به نام آب راههء « هيرقلس » خوانده شده و اكنون « زقاق - تنگه » خوانده شود كه از آنجا آب به درياى محيط مىرود « 2 » . و در آن جزيره‌هائى نامبردار چون قبرس ، سامس ، رودس ، سيسيل ( صقليه ) و مانند آن هست . نزديك طبرستان نيز دريائى است كه بندر گرگان و شهر « آبسكون » در كنار آن است و دريا بنام آن شناخته شود ، سپس

--> ( 1 ) . ورانك ( تفهيم . بيرونى ص 166 ) نيز ن . ك ، فارسى ص 32 : 3 . ( 2 ) . ولى واقع عكس اين است زيرا آب در سطح درياى سفيد ( مديترانه ) بخار مىشود و هميشه آب از محيط اطلس از اين تنگه بدان وارد شود .